.«ـــــــــــثبتـــــ سابق»کاتب ویژه اسدالله خان کاتب <head> <title>انجمن ادبی اسدالله خان

انجمن ادبی اسدالله خان
ادبی ، فرهنگی ، اجتماعی 
قالب وبلاگ

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

انجمن ادبی اسدالله خان +درد تخمی (فانتوم) +=>واکسن + ✍️آقا اجازهجدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد...

در پزشکی دردی وجود دارد به اسم درد(تخمی) فانتوم؛
بهش درد خیالی هم می‌گویند،
اما خیالی نیست،
واقعا درد می‌کند .

بیمار واقعا درد می‌کشد، ولی از جایی که دیگر نیست ...
دستی درد می‌کند که قطع شده ،

انگشتی درد می‌کند که جایش بین تمام انگشتانش خالیست ،
آدمی که یادش هست اما خودش نه ...

انگار نگاه می‌کند به جای خالی چیزی و درد می‌کشد،
از نبودنش، از نداشتنش ...
از اینکه تنها خاطره‌ای برایش مانده و دردی که کسی نمی‌فهمد،
جای خالی‌ای که کسی نمی‌بیند چون به گمانشان این‌ها همه دردی است خیالی ...


موضوعات مرتبط: خبر، سیاسی، غزل، طنز تلخ
برچسب‌ها: انجمن ادبی اسدالله خان, درد تخمی, فانتوم, واکسن
ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۱ ] [ 20:32 ] [ ـــــثبتـــــ ] [ ]

🔴✍️ #انجمن_ادبی_ اسدالله_خان  برای مهتاب (سهم «طُ»)

 

متحرک

پیش پایت شعر دم کردم بنوشی, نوشِ جان

کاش اینجا با من و با ما بجوشی, نوشِ جان  

گو هوا سرد است اما باک از سرما نکن

این غزل را گرم می گویم بپوشی, نوشِ جان 

چون که میلت باشد امشب تا سحر بیدار باش

شعر و موسیقی کنارت باده نوشی, نوشِ جان 

از بلای بی کسی, هر لحظه جانم در عذاب

رنج بی حَد دارد این خانه به دوشی, نوشِ جان 

شعرهایم خادمت هستند,ترسیمت کنند

دلبری بالابلند و سخت کوشی, نوشِ جان

 من برای (سهم «طُ»مهتاب):,شاعر گشته ام

از صفت های قشنگ چشم پوشی, نوشِ جان..

🔴✍️ #انجمن_ادبی_ اسدالله_خان  برای مهتاب (سهم «طُ»)

من که آدم نشدم،کاش تو حوّا باشي

همره سادگي اين منِ شيدا باشي

 باز دلواپس شيريني گندم نشوي

باز رويا زده ي سيب،مبادا باشي

 دل سرما زده ام مأمن بيماري هاست

و تو با آمدنت کاش مسيحا باشي

 ماهي ام،ساحت اين تُنگ برايم تَنگ است

و چه سخت است در انديشه ي دريا باشي

 سرِّ پنهان من از موي سپيدم پيداست

تو ولي خوب بمان تا که فريبا باشي...

 

 


ماهـتابی وسـط شعر تطاوُل می کرد
در دلِ انجمن امـروز غزل گُل می کرد

گِرِه روسریش شُل شده آن ماه غـزل
در میانِ چمن او نغمهء بُـلبُل می کرد

چهچه بـوی گُلســتان بـه هـمـراه آورد
وسطِ جمع،درِشیشه یقین شُل می کرد

سُنبلی در وسط انجمــنی برپا بــود
مرکز انجمن آن نشئهء سُنبُل می کرد

کودتا در وسطِ محفلِ گُل برپــا بــود
جُفت وُ جور از کَرمِ آمُل وُ بابُل می کرد

شیخ ما در وسط جمع پریشان وُ ملول
زان غزلخوانی آمـــاده  تحــمُل می کرد

وسط انجمن امروز مگــر شب می شد
با غزل ماه غزل داشت  چپاوُل می کرد

 

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ انجمن ادبی اسدالله خان  #غزلیات(غزل :ماه غزل )  ع+ش+ق=عشق : => ــثبتـــجدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

 روسری 

کــارم،تمـــــآم است..مثــل،نقشـه ے لـو رفتـه ے یڪ گنج!

عاشق شده مسافرِ راهی شدم که عشق
محتاجِ جلــوه کردنِ ماهی شدم که عشق

رستم شدم به هیبتِ ایرانِ باستان
فرسوده تر به مردنِ چاهی شدم که عشق

مجنون نگاه صخره ی سنگی گواهِ من
آتشفشان به خرمنِ کاهی شدم که عشق

سردارِ جنگلــی که عبث بوده ام  دریغ
بیهوده سرسپردهء شاهی شدم که عشق

آماجِ تیرفتنه بجانم نشسته است
عمری به جستجوی پناهی شدم که عشق

آتش بیارو معرکه گردان به روز حشر 
محکوم ِ بارِ تلخِ گناهی شدم که عشق

باری به هجر خویش مکافاتمان مکن
این روزها غریقِ نگاهی شدم که عشق

این بند هم رسیدبه پایان وحیف شد
هربند ،بند  لنگ پگاهی شدم که عشق

نقشـه ے دلـمبا مختصاٺ چشمهاے ٺو ٺـمام مے شـود!!!

 می‌بـوسمـتاڪَر چہ...حال دلـم با بـوسہ آرام نمی‌شـوددیوانـہ!!...

 


برچسب‌ها: انجمن ادبی اسدالله خان, درد تخمی, فانتوم, واکسن
ادامه مطلب
[ دوشنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۰ ] [ 0:43 ] [ ـــــثبتـــــ ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

اسدالله خان : علاقمند اجتماعی- سیاسی+ سیاست روز +طنز تلخ روزگار نامناسب  بروفق مرادِ  حاکمان و زیر نظر لاشخوران مفسد جهت چپاول اموال و زیر پاگذاشتن (عدالت اجتماعی ) برای نیل به قدرت روز افزونِ دنیای  واپس گرا و اسلامِ به تحریف کشیده شده برای اقتدار گداصفتان تازه به دوران رسیده به مصداق( وای به روزی که گدا معتبر شود) روضه خوان هائی که در سر هرکوچه پاتق گدا ئی خود را به نوچه های خود سرقفلی می دادند تا جای دیگری را در چنته خود در آورند ، امروزه کشور را به خاک سیاه نشانده اند تا تلافی حقارت روزهای گدائی خود را در آورند ، سربازی نرفته اند و مردم  را به اجباری می برند ، نیمی از جامعه را که ناموسان مردم هستند را در درجه دوم از انسانیت محسوب می کنند ، به رسم چپاول خود ساخته ولی امر جامعه جهانی و(حومه) خود راخطاب می کنند .
  مستضعفین عالم را تحریک به ستیزه جوئی می کنند تا در جهان اسم ورسم پیدا کنند .غم واندوه را مسلک خود ساخته ودر پسِ پرده به عیاشی و خوشگذرانی ولذت طلبی پنهانی مشغول باشند حکومت سلطنتی برای خود رقم زده اند تا بر جهانیان سلطه پیدا کنند، این ماه ِ محاق روز از پس پرده بیرون خواهد آمد و رسوائی  چندین ساله خود را عیان خواهد کرد وآنگاه پس از آن جهانیان به تحقیق خواهند فهمید که طشت رسوائی این اَرازل و اُوباش چه خون هائی را به ناحق بر زمین ریخته اند و چگونه خونخواران ندای ننه من قریبم سرداده اند و با نام اسلام و سپر قرار دادن  خون به ناحق ریخته جوانان ، قرآن ها بر سر نیزه کرده اند که اسلام در خطر است و اینک  این مدعیان اسلام خود بزرگترین خطر برای جوامع مذهبی و باطلاق گسترده وعمیقی در جهان ایجاد کرده اند که واقعیت مذهب ومرام را زیر سئوال برده اند .به امید روزی که از تیر های برق در معابر عمومی آویزان شوند .تف وُ لعنت سرتا پایشان را فرا گیرد  .ندای آزادی بشر  در سراسر جهان  به گوش رسد...
لینک دوستان
لینک های مفید